تبليغاتX
سخن معلم - پیرزن و قباد
پیرزن و قباد جمعه نوزدهم تیر 1388 19:58

پیرزن و قباد / پروین و اعتصامی

روز شکار، پیرزنی با قباد گفت/کاز آتش فساد تو، جز دود و آه نیست

روزی بیا به کلبه‌ی ما از ره شکار/تحقیق حال گوشه‌نشینان گناه نیست

هنگام چاشت، سفره‌ی بی نان ما ببین/تا بنگری که نام و نشان از رفاه نیست

 دزدم لحاف برد و شبان گاو پس نداد/دیگر به کشور تو، امان و پناه نیست

 از تشنگی، کدوبنم امسال خشک شد/آب قنات بردی و آبی به چاه نیست

سنگینی خراج، به ما عرضه تنگ کرد/گندم تُراست، حاصل ما غیر کاه نیست

در دامن تو، دیده جز آلودگی ندید/بر عیب های روشن خویشت، نگاه نیست

حکم دروغ دادی و گفتی حقیقت است/کار تباه کردی و گفتی تباه نیست

صد جور دیدم از سگ و دربان به درگهت/جز سفله و بخیل، درین بارگاه نیست

 ویرانه شد ز ظلم تو، هر مسکن و دهی/یغماگر است چون تو کسی، پادشاه نیست

مردی در آنزمان که شدی صید گرگ آز/از بهر مرده، حاجت تخت و کلاه نیست

 یک دوست از برای تو نگذاشت دشمنی/یک مرد رزمجوی، ترا در سپاه نیست

 جمعی سیاه روز سیه کاری تو اند/باور مکن که بهر تو روز سیاه نیست

مزدور خفته را ندهد مزد، هیچ کس/میدان همت است جهان، خوابگاه نیست

 تقویم عمر ماست جهان، هر چه می کنیم/بیرون ز دفتر کهن سال و ماه نیست

 سختی کشی ز دهر، چو سختی دهی به خلق/در کیفر فلک، غلط و اشتباه نیست.

 

نوشته شده توسط " سخن معلم "  | لینک ثابت |